امروز روز خوبي نبود. تقريبا چيزي بود قرين به افتضااااح اونم از نوع شديدا مفتضحش. ![]()
روز رفتن كسي كه به معناي واقعي اندازه ي يه پدر مهربون واسه هممون عزيز بود.... كسي كه در تموم عمرش واقعا هيچكس قدرشو ندونست...![]()
كسي كه با رفتنش رنگ غمو به سرتاسر ورقه هاي كتاباي رياضيم پاشيد .
كسي كه به گفته ي بابام تو تموم عمرش يه بار نماز جماعتش ترك نشد...![]()
امروز آقاي سامع ، دبير رياضي اول دبيرستانم ، دبير ديفم ، پدرم ، بزرگم ، سرورم.... از پيش همه ي بچه هاي غير انتفاعي گل ياس رفت. روز خوبي نبود ، شايد يكي از بدترين روزاي زندگيم ، روز از دست دادن يه عزيزي كه گاهي اوقات خيلي اذيتش ميكردم.![]()
حدود 11 روز پيش تصادف كرد....دقيقا 11 روز تو كما بود.... تا اينكه امروز.....0![]()
؟
توي اين 11 روز حتي كلاس اوليايي كه باهاش نداشتن هم ناراحت بودن ؛ حتي كسايي كه چيزي غير از يه سلام با اون بينشون رد و بدل نشده بود....توي اين 11 روز اندازه ي يه عمر غصه خوردم.... ولي به خودم اجازه ي گريه نميدادم چون هنوز بود و نفس ميكشيد...هيچوقت از خدا نخواستم بهمون برش گردونه چون اجازه ي همچين كاري رو نداشتم....فقط ميگفتم خدايا هرطور مصلحته براش بخواه ؛ اما امروز....امروز انقدي گريه كردم كه ديگه چشمام به روز باز ميشه...خدايا چرا قدرشو ندونستم؟ چرا سر قضيه ي تانژانت و كتانژانت انقد حرصش دادم؟ خدايا چرا اون اسمو روش گذاشته بوديم ؟ چرا ؟ يعني از من راضي بود؟ ![]()
براش شعر گفتم....براش نوشتم....دم كلاسمون براش تفت درست كرديم....عكسشو قاب كرديم...براش خرما گذاشتيم...خدايا يعني واقعا داريم اين كارا رو واسه آقاي سامع ميكنيم؟ همش يه گوشه وايساده بودم و زل زده بودم به بچه ها....يكي گريه ميكرد....يكي يه گوشه چمبرك زده بود و دعا ميخوند....يكي خرما پخش ميكرد....يكي دوستشو دلداري ميداد...خدايا يعني همه ي اينا تو بيداريه؟ يعني واقعا اون از پيشمون رفت؟ نــــــــــــــــــــــــــه![]()
...باورم نميشه....همتون دروغ ميگين....چرت و پرت بهم ميبافين.... دروغه.... مهمله ....شايعه ست....آقاي سامع هيچيش نشده....ساعت بعدي باهاش كلاس داريم....الان مياد....به همتون نشون ميدم كه هنوز پيش ماست...
چند نفر ميان به طرفم....هستي ترو خدا با خودت اينطوري نكن....هستي جون آروم باش....هستي به خدا ما هم اندازه ي تو ناراحتيم اما مث تو خودمونو داغون نميكنيم....هستي ترو خدا.....ولم كنين....برين كنار....همتون دارين دروغ ميگين...دارين سركارم ميذارين؟ مث دبير زبانمون كه تا من ازش خوشم اومد اومدين اون شوخي مسخره رو باهام كردين....مگه نه؟ پارميس؟ گلي؟ شهرزاد؟ طرلان؟ سميرا؟ محبوب؟ ساحل؟ نوشين؟ ترو خدا شماها بگين كه همه چيز يه شوخيه...اون برميگرده؟ مگه نه؟ ترو خدا راستشو بگين....اگه شوخي باشه ناراحت نميشما....اون از پيش ما نرفته...مگه نه؟؟؟؟؟؟ ترو خداااااا![]()
؟
ساعت آخره...همه دور هم نشستيم.....
؟
نوشين- بچه ها يادتونه كلاس اولمون كه باهاش داشتيم اون اولاي سال چقد نمره ها خراب بود و ناراحت ميشد؟![]()
راضيه- آخرشم اون امتحاني كه ميگفت رو از من نگرفت![]()
فرشته- يادتونه اونروزي كه حواسم نبود و صداش كردم آقاي چيز برگشت گفت بله خانوم چيز؟![]()
محبوب- يادتونه داشت ميگفت بريم صفحه ي بعد كه يهو زنگ خورد و گفت نريم صفحه ي بعد؟![]()
من- فرشته اون قضيه ي n - 2 رو يادت مياد؟ راضيه ديدي آخرش ازش نپرسيديم چطوري اين ضرباي چهار رقم در پنج رقمو حفظه؟ بچه ها يادتونه اون روزي كه اون گلا دست من بود؟ قضيه بن بست رو يادتونه؟![]()
كلاسو صداي هق هقمون پر كرده....![]()
![]()
كاش همه چيز يه خواب بود...كاش دروغ بود....اما هرجايي كه هستي بدون كه هميشه دوست داشتيم و خواهيم داشت...بدون كه هميشه يادت توي قلبمون باقي ميمونه....ما از تو چيزايي ياد گرفتيم كه تا عمر داريم سر كلاس هيچ معلم ديگه اي ياد نخواهيم گرفت.....روحت شاد و يادت گرامي
اما اي كاش همه چيز خواب بود.....!؟![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توي ادامه مطلب اون متني كه براش نوشتمو گذاشتم.... خواستين بخونين .... همشون رو قلبم با دستاي خودش نوشته.... دل من مسافر تنهاي شهر شب بوهاست
