دليل بودن
هر کسی دوتاست و خدا یکی بود
و یکی چگونه میتوانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش کنند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند
و زیبایی همواره تشته دلی است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور
اما کسی نداشت
و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد و آسمانها را بر کشید
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
عدم بود و خدا بود و با او
و عدم گوش نداشت
حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرف هایی است برای نگفتن
حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند.
و سرمایه هرکسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سر شار بود
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم و جز خدا هیچ نبود
در نبودن نتوانستن بود
با نبودن نتوان بودن
و خدا تنها بود
هرکسی گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
(( دكتر علي شريعتي ))
پ.ن ۱ : خدایا:
مگذار که :
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ،
مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ،
و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .
که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .
که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ،
که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .
که آن چه را «حق می دانم»
به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .
خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد
و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .
مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی !
به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان .