سناملكوم ![]()
شما خوبين؟ مام بدكي نيستيم...اي به سلامتي...بچه ها چطورن؟ بچه ندارين؟ خوب همسر چطورن؟ همسر هم ندارين؟ بي خي خي خودتون خوبيد؟![]()
بدون هيچ حسي قصد آپيدن ميدارم![]()
ديشب نشستم همينطوري فكر كردم....اولش قصد فكر نداشتم اما ديگه يه وقتي به خودم اومدم كه دير شده بود
و جالب اينجاست كه دقيقا بعد از ۳ سال من فيلم ياد هندستون كرده....اي خدا يعني چرا من نرفتم رشته انساني؟؟؟ آخه رياضي هم شد رشته؟ خل بودماااا
و نكته ي جالب تر اينه كه امروز صبح تعطيل بودم نرفتم مدرسه و منم خيلي تو اين تعطيليا درس ميخونما.....تازگيا به خودم استراحت زياد ميدم. امروز تصميم داشتم تا ساعت ۱۲ و ۲ دقيقه ، توجه كن دقيقا ۱۲ و ۲ دقيقه بخوابم
كه عوامل مزاحم خارجي نذاشتن.![]()
اولش كه آقاي بابا زده بود به سرش اومده بود بالاي سرم طناب ميزند ميگفت بشمار چند تا ميشه! كلا همچين وقتايي نميشه جاخالي دادا... اون صحنه ديدن داشت واقعا. من با سر و صورت پف كرده و خواب آلود نشسته بودم و هي سرم مي افتاد رو گردنم و هي جا ميپريدم ميگفتم دوازده! در صحنه ي بعدي دوباره سرم مي افتاد و پاميشدم ميگفتم دوازده!
و حدود ۵ دقيقه اين صحنه تكرار شد.... آقاي بابا هم بعد از هربار تكرار جيغ ميزد ميگفت آدم باش! تا اينكه بعد از همون ۵ دقيقه مث از جنگ برگشته ها بيخيال ما شد و رفت بيرون...حالا ما دوباره در خواب ناز فرو رفتيم كه فاجعه ي بعدي رخ داد.![]()
جناب آقاي دايي و خانوم لوسشون به همراه دخمل و پسر تقص و آتيش پاره شون قدم گذاشتن رو چشاي ما و تشريف آوردن در خدمتشون باشيم !!! ۰هنوز دو دقيقه از اومدنشون نگذشته بود اتاق من شد عينهو ميدون جنگ..... خط كشام يه طرف...لباسام يه طرف....اين وسط پر كاغذ و خودكار.... آباژور از سقف آويزون شده...كيث برگشته...من بدبخت...من بيچاره...اييييي خداااااااااا
سهيل و سونا رو با هزار دردسر بيرونشون كردم و هنوز دو دقيقه نشده سالومه خانوم(زن دايي) با دست حلقه شده در بازوي دايي تشريف آوردن اتاق ما كه دكوراسيون جديدمون رو ببينن.....!!!؟
- سلام هستي جون. چطوري؟
من پرخواب - سلام سالومه جون...دايي جون خوبين؟
دايي- سلام خانومي. خوبي؟ با درسا چيكار ميكني؟
- خوبم دايي جون.... درسا هم سلام ميرسونن(گيج بودم از خواب ديگه
)...نه نه يعني يه خورده سخته
- عوضش اگه تلاش كني همون الكترونيكي كه ميخواي قبول ميشيا...آفرين دايي جون
و در اين صحنه سالومه خانوم با چهره اي آويزان و چشماني پر اشك
قهر كردن رفتن بيرون..چرا؟ چون من و دايي يه گوشه حرفامون رو به اون ربط نداديم يا مثلا دايي وسطش يه لبخندي..چشمكي چيزي هم تحويل خانوم نداد. وووووووي كه چقد لوس و ننره اين . بيچاره دايي. بيچاره من...بدبخت من....فلك زده من!!!؟
ما دوباره سعي كرديم بخوابيم كه بلاي آسموني نازل شد.
مامي صدا زد هستي....بيا اينجا تلفن با تو كار داره.... مام باهزار اميد و آرزو رفتيم پشت تل كه ديدم وااااااااي ماهك زنگ زده.... كلا اين هروقت ياد من مي افته يا تايپي چيزي داره يا ميخواد يه چيزي براش بسازم...و حدسمون هم درست بود و خانوم فرمودند عصري برم در خونشون يه سري عكس تحويل بگيرم با فتوشاپ درستش كنم...بعدش هم فيلمش كنم. واقعا سنگ پاي قزوين پيش اين كم مياره.
اينم رد كرديم و رفتيم بخوابيم كه چي شد؟؟؟؟ خواب ديدم
يوهو...يوهو....صدا مياد....صداي رد پا مياد....بوي آدميزاد مياد....اي خدا اين غول پشمالو كيه؟ ميييييخووووووورمتتتتتت.... ووواااي منو نخور ...اميد دارم...آرزو دارم....نذار اول جووني پرپر شم....چرا ميخورمت آدميزاد....يوهو يوهو...جيمبالالالالامپور...يوووووو ....۰
ديگه خودم فهميدم وقتشه و يه سيلي زدم تو گوشم تا از خواب پريدم! حالا دوباره خوابيدم....اوووه...دوباره خواب ديدم
-الو سلام هستي جون...خوبي؟
- سلام...شما؟![]()
-منم گلشيفته![]()
-گلشيفته ديگه كيه؟؟؟
-گلشيفته فراهانيم
-هااااا؟ يعني تو گلشيفته فراهاني هستي؟ جون من يه امضا بده!؟![]()
-آخه اسگل از پت تل هم مگه ميشه امضا داد؟![]()
-ببخشيد....خب حالا چيكارم داري؟
-مگه تو هستي نيستي؟
-چرا هستم.
-خواستم بهت تبريك بگم.
-آخه تبريك واسه چي؟
-شما نفر اول رشته رياضي كنكور سراسري ۸۸ شديد!
-وووووووووووي من؟ جدا؟ وووووووووو خداااااااااااااا...هوورااا
-خب ديگه من بايد برم....جك داره صدام ميكنه
.
.........!!!!!؟
گووووووووووومپپپپپپپپپپپپپپ
اهههههههههههه سهيل؟؟؟؟؟؟؟ سونااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
نكنين همچين.....بچه چرا همچين ميكني؟ مامااااااااااااننننن... ايييييييييي خداااااا يكي بياد منو از دست اينا نجات بده
اصلا من بدبخت...من بيچاره....من فلاكت زده.....من بخت برگشته![]()
ما خواب نخواستيم بابا.......!!!!!؟
-هستيييييي جووووون......مديرتون زنگ زده ميگه چرا امروز هستي نيومده؟؟!!!؟؟؟
-هان؟؟؟؟ مگه امروز پنج شنبه نيست؟
- نه عزيزم چهارشنبه ست.....؟!!!؟؟
- ايييييييي خداااااااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يه توضيح درمورد اسمم: سعيده اسم شناسنامه اي ما ميباشد. از بچگي همه صدايمان ميكردند هستي. به سعيده زياد عادت نداريم.هستي صدايمان كنيد
در زمان حال هستي خوابش مي آيد.با اجازه ميرود بخوابد.....پريس قضيه قد قد رو كه يادت هست؟!!؟؟........؟
قرفون شما.....باي![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همه ي دوستاي گلم كه واقعا توي همه ي شرايط اين وب زيييباااااي من
همراهم بودن.......
راستش امروز اومدم بگم كه چند وقته توي يه وب جيگمل ديگه كه گروهيه شروع به نوشتن كردم. خيلي باحاله اونجا....... چند روزي هم هست كه تغييراتي توش داده شده..... يعني الان وبلاگ به صورتي دراومده كه فكرنكنم هيچ وبلاگي اينطوري باشه. اينم آدرس خوشملششششششش:
حالا ميخوام يكم درمورد اين وبمون براتون توضيح ول كنم :
اين وبلاگ داراي هفت نويسنده ي اصليه كه حق آپ دارن و خودمم عضوشونم با اسم دختر رنگین کمون
تعداد بيشماري هم عضو افتخاري داره كه همشون از اينكه اومدن پيش ما و عضو شدن راضين...كلي هم خوشحاليدن.
حالا هر عضو افتخاري واسه خودش يه صفحه ي جداگانه داره كه مشخصات جالبي از اون توش نوشته شده. تازه اين هفت نفر قصد داره واسه اعضاي باحال و جينگوليش تفلد هم بگيره .
ديگه امكانات ديگه اي از جمله چت روم هم داريم كه خداييش ايول داره
حالا شما براي عضويت در وبلاگ باحال اين هفت نفر ميتونين به بخش صفحات ديگر سمت چپ قالب مراجعه كنين و با فشردن لينك درباره ي وبلاگ از همه ي كارايي كه تو مغزاي نخوديمونه با خبر بشين.
هركي سعيده رو دوس داره جون مادرش بياد بعضوه...
خيلي باحاله...خيلي م خوش ميگذره.
تازه وقت چنداني هم نميخواد...هفته اي بيست دقيقه وقت بذارين كافيه.
قربون همتون برم.....دوستون دارم يه عالمه قد هزار تا قابلمه
پ.ن: بچه ها لطفا تو همون آپ قبلي نظر بدين...اينو بنا به دلايل امنيتي كامنت دونيشو بستيم![]()
باي باي لالاي لاي![]()
![]()
![]()
سنام به همه دوشتاي گل و بلبل و ناناسي خودممممم
اول كاري از همه بخاطر اين تاخيري كه در آپ كردن دارم مهذرت ميخوام چون بعضيا اومده بودن گفته بودن عقده كامنت دارم و هي تمع كامنت منو گرفته و واسه همينه كه آپ نميكنم. اما خب اينطوري كه نيست؟ هست؟![]()
راستش من وقتي آپ ميكنم اصلا تا يه عالمه وقت بعدش اصلا حس آپ كردن نيست...
چون تازگيا ميخوام يه پست از دكتر بذارم و پشت بندشم يه چيزي دست نوشت . آخه تا الف نباشه كه ب نمياد كه.. الان اين هيچ ربطي نداشت ولي خب يه ذره هم داشت . يعني تا دست نوشت خودش نياد كه نميشه نوشت كه بعدشم پست دكتر بياد كه ؟؟(شما فهميدين چي شد؟ والا بلا خودم كه نفهميدم)![]()
حالا بي خي خي..... مثلا اونايي كه گفته بودن عقده كامنت دارم اگه بازم اين مقوله(اين كلمه رو تازه ياد گرفتم! خوشگله؟نه![]()
)) تكرار بشه ديگه به قول داداش جون گلم
يه تبر برميدارم و ميام همتوتونو نصف مي كنم بعدشم مي شينم غصتون رو مي خورما....دوست من الان اين جذبه رو حال كن.![]()
حالا بريم سر اصل ماجرا كه مربوط ميشه به قضيه اي كه ديشب نه نصف شب اتفاق افتاد (عزيز من برو ذهنتو اصلاح كن.
)
راستش بابا مامانم و اين علي گور به گور شده(داداش واخهيمه اه اه اه
) هفته ي پيش رفتن تهران (بيا بابا نتركي از فوضولي ما اصفهانيم) بعد ديشب برگشتن..... .
بعد اولش كه عين اين بچه سوسولا كلي تو بخل ننه گريه كردم
و بعدم بابا و برا علي هم يه زبون خوشگل در آوردم كه جالب بود برام كه گفت سعيده دلم برات تنگ شده بود! منم گفتم آره داداش عزيزم منم تو اين مدت همش فكر ميكردم مثلا تو تهران تصادف كني ملت راحت شن! اي اون لحظه خنده رو لبش ماسيداااا پوزشو زدم! اي حال داد !
حالا اينا اصلا ربطي به اصل ماجرا نداشت..... اصل ماجرا اينه كه ديشب خلاصه هممون رفتيم بخوابيم كه بابام گرمش بود و رفت تو هال خوابيد...من و علي و مامان هم هركدوممون رفتيم تو اتاقاي خودمون . القصه نصفه شب بود كه حس كردم گلوم شده كوير برهوت......
پا شدم برم آب بخورم كه مقدمه ي اتفاق پايه ريزي شد
...... آخه تو خونه ي ما يه راهروي بزرگ هست كه در اتاقا از توش باز ميشه.... گاوصندوق
هم تو اتاق مامان بابامه ! خواستين بياين دزدي فقط حواستون باشه همون دم در قوطي دزدگيرو بشكونين و بعد بياين! جاي گاومونو يعني گاو صندوقمون رو هم كه بلدين ديگه..... منم تو اتاقم طلا دارم...![]()
اتاق منم همونه كه رو درش يه پوستر اشي مشي زده!
اه خب دوشت دالم ديه....
خلاصه من از اتاقم همونطور خواب و خواب و چراغ خاموش (انگار مسنجره!
) اومدم بيرون كه چون تاريك بود و منم با جغدا نسبتي نداشتم
خب اشتباه جاي آشپزخونه رفتم توي هال..... بعد همينجوري كه ميرفتم احساس كردم انگار راه خيلي طولاني شد و آشپزخونه به اين بزرگي نبودااا ولي خب بازم رفتم! تا اينكه ييهويي پام گير كرد به يه چيزي و گوووپپپپ خوردم زمين! حالا اون چيز چي بود؟ بابام بود!!!
باباي منم وقتي از خواب ميپره تا زمان دقيقا 3 دقيقه و 28 ثانيه منگه!
منم خواستم از اين زمان حد اكثر استفاده رو ببرم كه همون منگيش كار دستم داد! منم پا شدم كه تا هوشش سر جا نيومده در برم كه اونم فكر كرد دزد گرفته و مچ پامو محكم چسبيد و منم شاااااااااارق خوردم زمين!
ديگه اون لحظه هم دردم اومده بود هم خندم گرفته بود هم تازه بابا هي داشت منو ميكشيد طرف خودش كه دزد در نره! منم خودمو كنترل كردم و بريده بريده گفتم نكن بابا منم! خلاصه بعد از زمان 3 دقيقه و 28 ثانيه كه بابا همچنان داشت ما رو ميكشيد ديگه به هوش اومد و فهميد چي شده و هردومون غشيديم از خنده!
حالا چي شد بعدش؟ علي هم صدا رو شنيده بود و اونم فكر دزد افتاده بود...(ببين ديشب چند تا دزد اومد خونه ي ما ها!لطفا شما مي خواين بياين بذارين حوالي مهر و اينا بياين كه هيجان ماجرا حفظ بشه!
) حالا چراغا هنوز خاموش بود و علي هم پا شده بود اومده بود تو هال كه بابا هم پا شد بره آب بياره كه بخوريم كه ديگه بوووومببب ! ![]()
اين دوتا هم وسط هال خودن به هم و بعدشم تصادم بيني ها و اوه !
خلاصه ديگه ساعت 3 و 28 دقيقه كه اين اتفاقا افتاد تا ساعت 4 و نيم كه مامان پاشد برامون سحري گرم كنه ما همينجوري داشتيم مي خنديديما...... !
عجب شبي بود !
منم اومدم اينا رو اينجا ول كردم كه ملت هم بخندن يكم. الانم فكر كنم ساعت 3 و 28 دقيقه ي عصره كه دارم اينا رو مينويسم (شما ميدونين چرا من گير دادم به اين عدد؟!) و لازم به ذكره كه دارم از شدت گشنگي گيجگولي ميزنم ديگه...جالبه من اصلا تشنم نميشه! خب ديه اين آپ هم مثل قبلي طولاني شد... اگه مسخره بود و خندتون هم عمرا نگرفت و به زور قلقلك هم نخنديدين و اينا ديگه يا من مسخره ام يا شما خيلي ديگه
....... هستين كه بر منكر دومي لعنت!![]()
![]()
الانم دم افطاري(ساعت 3 و 28 دقيقه عصر جديدا دم افطاره ها جالبه اين ساعتم جلو نميره.!) يه صلوات نثار روح تمومي رزمنده هامون كنين كه در جنگ مقابل عراق پيروز بشن! اه بچه ها صلواتا اثر كرد پيروز شديم.!
الانم حدود يه عالمه وقت بعد جنگه... ببينيد پس منشاء پيروزي ايران خودم بودمااا حال كن الان. خب ما لفتيم ديه........ به قول يه دوست عزيزي : براي هميشه خداحافظ اما زود بر ميگردم!![]()
![]()
دوشتون دالم![]()
![]()
![]()
![]()
....قلبون همگي...به قول خودم كه خيلي گلم و باحال![]()
![]()
![]()
: باي باي لالاي لاي. ![]()
![]()
پ.ن:گل سرخ زیبا می شکفد چون
تلاش نمی کند نیلوفر باشد.
و نیلوفرها اینگونه زیبا می شکفند چون
چیزی از افسانه ی شکفتن گلهای دیگر نمی دانند
همه چیز در طبیعت زیباست چون
تمام پدیده ها آزاد از رقابت اند
هیچ یک نمی خواهد دیگری باشد
همه به راه خود می روند
نکته همین جاست!
خود باش و از یاد مبر
هر کار کنی نمی توانی غیر از خود باشی.
تمام دست و پا زدن ها عبث است.
تنها وتنها مجبوري خودت باشي
![]()
![]()