چك......چك.....چك......چك........
- اههههههههه......آفاق؟ بازم اين شير آب رو كامل نبستي؟![]()
- شرمنده خانوم جان ، الان درستش ميكنم......![]()
چك.....چك.....چك.......چك.......
- اين كه هنوز بازه آفاق.![]()
- خانوم جان نميدونم چش شده ، هرچي سفتش ميكنم بازم چك چك ميكنه.
- ولش كن.
از هيچ صدايي به اندازه ي صداي چك چك آب بدم نميومد.وقتي ميشنيدم يه احساس خيلي بدي بهم دست ميداد و بي اختيار خودمو جمع ميكردم......
اما انگار امروز اين شير لعنتي نميخواست درست بشه. بي خيال شدم و كنترل تلويزيون رو برداشتم و نشستم جلوش و آروم روشنش كردم. واي خدايا چي ديدم؟
جشن افتتاحيه ي مسابقات المپيك پكن. دهنم از تعجب باز موند..... واقعا ديدني و قشنگ بود.......هماهنگي كامل...... وسائل استثنايي.........نمايش هاي ديدني........ يعني اينا روي زمينه؟ اينجا بهشت نيس كه اينا دارن اين فيلم رو توش پر ميكنن؟![]()
- سلام بر دختر خاله ي گلم !![]()
بعدش هم احساس كردم يكي ماچم كرد
........نگاه كه كردم ديدم مارشال اومده. اصلا حوصله اش رو نداشتم ولي بايد تحملش ميكردم.عينهو خروس بي محل بود .
حالا اگه يه روز حوصله ام سر رفته بود و بهش تل ميزدم كه بياد پيشم اونقد ادا و اصول درمياورد كه از زنده بودنم پشيمون ميشدم و گوشي رو از پنجره پرت ميكردم بيرون ، اما وقتايي كه اعصابم سر جاش نبود و رو فرم نبودم عين اجل معلق ظاهر ميشد بالا سرم.
- سلام مارشال جان ! چطوري؟ مامان اينا خوبن؟![]()
- آره مرسي سعيده جون.سلام رسوندن بهت.اتفاقا مامان هم ميخواست بياد كه يكي از دوستاش زنگ زد و باهم قرار گذاشتن.
اوووووي ديگه حوصله ي اين يكي رو نداشتم!
خالم همش ميخواست بشينه و مخ آدمو در زمينه ي مد و اينا تيليت كنه....منم از اين چيزا متنفر بودم.نفس راحتي كشيدم و گفتم :
- خدارو شكر!
- چييييييييييي؟
فهميدم چه گندي زدم كه بلافاصله ماس ماليش كردم:
- نه نه يعني اينكه چه خوب كه خاله جون دوستاي به اين خوبي داره!ولي كاش ميومد ، دلم براش تنگ شده!
نزديك بود از دروغي كه بهش گفته بودم زرتي بزنم زير خنده
كه تا ده شمردم و خودمو نگر داشتم. به خودم كه اومدم ديدم دهنش شصت متر باز شده و آب ازش راه افتاده و داره تلويزيون رو نيگا ميكنه.خندم گرفت! ولي وقتي صفحه ي تلويزيون رو ديدم خودم هم يه همچين حالتي پيدا كردم! واقعا كه قشنگ ساخته بودن.
- سعيده فكر ميكني اينا آدمن؟![]()
![]()
![]()
- نه نه اينجا باغ وحشه اينام حيووناي توش ! خوب آره ديگه پس چين؟![]()
- خوب اگه اينا آدمن پس ما چي هستيم؟
اين حرفو كه زد انگار يه سطل آب يخ خالي كردن روم!يه دفعه يادم افتاد به جشن قهرماني پارسال پرسپوليس و استقلال!
دوتا آتيش بازي كردن و يكم هم زرورق ريختن سر بازيكنا و گزارشگره هم كه اين چيزا واسش تازگي داشت حلق و گلوي خودش و پارچه ي بلند گو رو پاره كرد و از جوش هي جيغ زد كه امسال عالي هستيم و اين بهترين جشنمونه و فلان شديم وبهمان شديم و داريم ال ميكنيم و بل مي كنيم و ..........
اونوقت شروع كردم اين جشن رو با عظمتش با جشناي خودمون مقايسه كردم......
احساس كردم يه دونه عرق خيلي سرد نشست رو پيشونيم. نميدونم از خشمم بود يا از نفرت يا از خجالت؟
- سعيده بابام ميگفت وقتي كه شاه ورزشگاه آزادي رو ساخت تموم آسياييا كه همين چين هم عضوشونه انگشت به دهن گرفته بودن و حسرت اين ورزشگاه ما رو ميخوردن.
اما حالا كه دارم ميبينم امروزه اونا شايد از امسال ورزشگاه آزادي واسه پاركاشون هم استفاده نميكنن!چرا ما اينقد عقب مونديم؟![]()
اعصابم حسابي ريخته بود بهم كه چك چك آب هم كاملش مي كرد. از خودم و آشناهام و تموم ايرانيا بدم اومد. خوب كه فكر كردم هويت واقعيمون روشناختم:
((يه كشوري كه قبلنا افتخار آسيا بوده ولي الان هيچي نداره. يه كشوري دچار فقر فرهنگي و اسارت فكري. يه كشوري با كلي سرمايه ي راكد.يه كشوري كه تحريم اقتصادي شده و ديگه حتي كسي نفتش رو هم نميخره.ولي عوضش تا دلت بخواد ادعامون ميشه و خواننده هامون چپ و راست ميرن و يه آهنگ ايران ايران ميخونن......... رو جلد اولين كتاب فارسي بچه هامون نقشه ي ايران رو كشيده........ مسئولينمون از صبح كه پا ميشن تا شب كه ميخوان بخوابن هزار بار فحش بار آمريكا ميكنن و ميگن فقط يه كشور متجدد و عالي تو دنيا هست كه اونم ايرانه! يعني واقعا ما متجدديم؟
كشوري كه زنا و دختراش از شر خفقان شديدشون خودشون رو به شكل حيوانهاي انسان نما در ميارن و با هر تيپ و قيافه اي ول ميشن توي خيابونا كه مثلا ما متجدديم كشور درستيه؟
آيا اين تجدده؟ يعني تجدد باعث انحراف ميشه؟
كشوري كه جووناش تا از دانشگاه در ميان با هزار اميد و آرزو ميرن اين ور و اون ور واسه كار و آخرشم همشون به سه دسته تقسيم ميشن:دسته ي اول كه معمولا يه پارتي دم كلفت دارن و همون جاپاشون تو دانشگاه خشك نشده ميرن سركار . دسته ي دوم هم چون پارتي ندارن مجبورن تن به هركاري بدن كه مثلا ميبيني يه جوون با مدرك ليسانس اومده متقاضي كار يه آبدارچي شده.دسته ي سوم هم كه نه پارتي دارن و نه غرورشون اجازه ميده تن به هركاري بدن وقتي ميبينن با وجود اين همه سال درس خوندن با يه بچه ي 4 ساله كشورشون فرقي ندارن پناه ميبرن به اعتياد و بعدشم ديگه آخر بدبختي.
يعني ايران واقعي اينه و به ماهام ميشه گفت ايراني؟
اين وسط تقصير كيه كه سرنوشت ماها اينطوري شده؟
تقصير كيه كه تو محله هاي جنوب تهران يا هرجاي ديگه صد ها نفر شبا خواب يه برش نون رو ميبينن؟
تقصير كيه كه يه بچه از همين قشر تو لحظه هاي آخر عمرش از باباش ميپرسه باباميشه بگي موزچه مزه ايه؟
تقصير كيه كه شبا وقتي هممون سرمون رو زمين ميذاريم از فرداي خودمون و اينكه فردا يه قانون جديد تصويب نكنن كه فقيرا بدبخت تر بشن و اغنيا ثروتمند تر مطمئن نباشيم؟
نسوزه آدم وقتي ميبينه آمار شركت كننده هاي پسر كنكور كه ميخوان آينده ي يه خونواده رو تامين كنن هرسال داره افت ميكنه؟
نسوزه آدم وقتي ميبينه يه ايرانيه تحصيل كرده مثل مارشال وقتي يه جشن كوچولو از چين و ژاپن ميبينه آب از دهنش راه مي افته؟
واقعا دور و برمون چه خبره؟هممون مثل كبك سرمون رو كرديم زير برف و فقط به فكر اينيم كه شكم خودمون و بچه هامون سير باشه و ديگه از همه چيز بي خبريم........ ماها چمون شده؟ تف به ما كه داريم شرافت يه ايراني غيور كه پايه ي انقلاب به اون بزرگي رو بنا كرد رو لكه دار ميكنيم.
من كه تو اين وضع ترجيح ميدم بميرم و مردمم رو انقد بدبخت و كشورم رو انقد عقب مونده نبينم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
))
- سعيده ..... سعيده جان با توام! ![]()
- چي؟![]()
- شنيدي چي گفتم؟![]()
- هان؟![]()
- اين همه حرف كه الان برات زدم ديگه.....ولي تو فقط خيره شده بودي به تلويزيون....... گوشت كه با من بود؟
خندم گرفت.
يه خنده ي تلخ و زهر كه بيشتر شبيه به يه دهن كجي زشت شد.نميدونم به سادگي مارشال خنديدم يا يه اوضاع احوال حالامون؟ با بي حوصلگي تموم گفتم :
- آره مارشال جان ! حق با توئه!![]()
چك..............چك...............چك..............چك...............! ![]()
تو میدانی كه من هرگز به خود نیاندیشیدم،
تو میدانی و همه میدانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.
تو میدانی و همه میدانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام.
تو میدانی و همه میدانند كه نه ترسویم نه سودجو!
تو میدانی و همه میدانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.
تو میدانی و همه میدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است.
تو میدانی و همه میدانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو میكنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد.
تو میدانی و همه میدانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل میخندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خستهام میدرخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریههایم احساس میكنم.
والسلام.![]()
